
تعبیر مهندسی پیش از هر چیز ذهن ما را به مأنوس ترین هم خانواده و هم ریشۀ این کلمه معطوف می کند : هندسه. علم هندسه به مثابه شاخه ای از ریاضیات، برای اذهان ما با مفاهیم و مقولاتی همچون ترسیم، تجسم، انتزاع ، دقت ، قطعیت، و انتظام همراه است . به تبع آن، مهندسی نیز در سایه همین امور قابل درک خواهد بود. مهندسی را می توان تنظیم یا ترسیم یک فرآیند از نقطه آغاز تا پایان، با پیش بینی تمامی اجزاء و شرایط بیرونی و درونی تعریف کرد. البته این تعریف وقتی از مهندسی فرهنگی سخن می گوییم ، نیازمند انعطاف و تسامح بیشتر است .
چنان که می دانیم، فرهنگ خصلتی ذهنی، سیال و انسانی دارد که نمی توان مهندسی آنرا همچون مهندسی یک خط تولید صنعتی یا سازۀ فیزیکی در نظر گرفت. در حوزه فرهنگ هر نوع فعالیت مهندسی نسبی، تدریجی و منطقی می باشد. چه اساساً فرهنگ چیزی بیرون از ما نیست که امکان مسلط شدن بر آن و مطالعه کامل و جامع آن وجود داشته باشد . از این جهت به تعبیر حسن رحیم پور ازغدی مهندسی فرهنگ به مثابه«تعمیر کشتی روی آب» است.
در همین جا می توانیم به تفکیک متأخری که بین مهندسی فرهنگی و مهندسی فرهنگ قائل می شوند اشاره کنیم. اگرچه در بسیاری از موارد این دو مفهوم یکسان و مترادف هم به کارمی روند. مهندسی فرهنگی یک ترکیب وصفی است و مهندسی فرهنگ یک ترکیب اضافی. بدین معنا فرهنگی بودن در اولی خصلت و صفت مهندسی ماست در حالی که در دومی فرهنگ موضوع و ابژه مهندسی می باشد. در مهندسی فرهنگ ما می خواهیم به سامان بخشی، اصلاح، جهت دهی و ارتقاء بخشی فرهنگ( به طور آگاهانه و برنامه ریزی شده ) بپردازیم .
در حالیکه در مهندسی فرهنگی ما می خواهیم کل جامعه را از دید و منظری فرهنگی مهندسی کنیم. در این تلقی برای فرهنگ شأن و جایگاهی زیربنایی در نظر گرفته می شود. به همین دلیل فرهنگ تبدیل به محک و معیار کلیه اقدامات و برنامه های جامعه در ساحات گوناگون سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و ... می شود.
اما آنچه اغلب در مباحثات موجود از آن به عنوان مهندسی فرهنگی یاد می شود، با تعریف ما از مهندسی فرهنگ مناسبت بیشتری دارد. فلذا مهندسی فرهنگی برای ما پروژه طراحی و سازماندهی بخش ها و نهادهای گوناگون فرهنگی کشور برای رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده است . طبعاً اینکه این اهداف چه باید باشد درحوزه مباحث ایدئولوژیک و ارزشی قرار می گیرد. اما مهندسی فرهنگی فرآیند دستیابی و نقشه راه آن است و می توان با اهداف و قلمروهای ارزشی متفاوت به دنبال مهندسی فرهنگی بود. هر چند این محتوا یا اهداف بر صورت یا وسیله ای که ما استفاده می کنیم تأثیر می گذارد.
ادامه دارد





